![]() |
![]() |
|
|
سلام ....................................................................
دلم برای سرودن بهانه کم دارد و دفترم غزل عاشقانه کم دارد قبول کن دل مجنون من!که دیوانم هنوز هم دو سه دفتر ترانه کم دارد تمام تازه به دوران رسیده ها گفتند :(( که باغ یخ زده من جوانه کم دارد))ولی چگونه بخوانم به گوش این گنجشک حیاط ما نه درخت و نه لانه کم دارد و با چه لهجه بگویم به این همه کرکس درخت خانه ما آشیانه کم دارد اگرچه دست عجولم هنوز هم خالیست هزار تخته اگرچه زمانه کم دارد بیا بیا برسانم به آن حقیقت خیس که عشق حادثه ای جاودانه کم دارد .
فرهاد صفریان |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 18:13 توسط آغوش قطره |
|
|
سلام،شاید فقط همین.......
****************** دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو نگفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هرچه در من نهان بود میرمیدی میرهیدی یادم امد که روزی دراین راه ناشکیبا مرا در پی خویش میکشیدی میکشیدی آخرین بار آخرین بار آخرین لحظه تلخ دیدار سربه سر پوچ دیدم جهان را باد نالید و من گوش کردم خش خش برگهای خزان را باز خواندی باز راندی باز بر تخت عاجم نشاندی باز در کام موجم کشاندی گرچه در پرنیان غمی شوم سالها در دلم زیستی تو آه هرگز ندانستم از عشق چیستی تو کیستی تو فرغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:14 توسط آغوش قطره |
|
|
سلام.ببخشید که وب دیر آپ میشه و ممنونم از همه ی شما عزیزانی که لطف دارید و سر میزنید.
**** رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را با اشکهای دیده زلب شست و شو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم رفتم، مگو، مگو که چرا رفت ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود به یکباره راز ما رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم من از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی زخویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان زکرده ها و پشیمان زگفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم. فروغ فرخزاد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:23 توسط آغوش قطره |
|
|
سلام.امیدوارم حال همه دوستانم خوب باشه مثل همیشه. این سال هم مثل بقییه ی سالها با همه ی پستی بلندی هاش اومد و بار خوشو تو این چند روز آخر بست.سال ۸۶ برای خیلی از دوستام سال خوب ولی برای بعضی از اونها هم مثل خودم سال سنگینی بود.(سنگین از نظر بار روانی).خلاصه بد و خوب هر چی بود تموم شد.باید ببینیم سرنوشت تو سال ۸۷ چی برامون رقم میزنه. خیلی دوست دارم عزیزان خودمو به چندتا دوبیتی از بابا طاهر دعوت کنم .امیدوارم خوشتون بیاد. خرم آنــان کــه زتن جـان ندانند زجانان جان زجان جانان ندانند بدردش خو کرن سالان و ماهان به درد خویشتن درمان ندانند ******************************** یکی درد و یکـی درمــون پسندد یکی وصل و یکی هجرون پسندد مو از درمون و درد و وصل چه حاصل پسندم آنچــه را جـانــون پسندد ******************************** بـــهار آمــد بصحرا و در و دشــت جوانی هم بهاری بود و بگذشت ســر قبر جــوانان لالــه رویـــه دمی که مهوشان آین بگلگشت ******************************* هیچ وقت فراموش نکنین که این روزای قشنگ بهاری و روزای خوب و شیرینتون رو از جوونایی که جونشونو برای هدف مقدسشون دادن ،داریم. امیدوارم سال خوب و خوشی رو همراه با کامیابی در پیش و رو داشته باشین.دوستون دارم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 6:51 توسط آغوش قطره |
|
|
سلام.ببخشید که یه مدت کوچیکی نتونستم خدمت برسم.کمی گرفتار بودم!!!! .گرفناری هم مثل آدمای بدقولی که دیر میرسن سر قرارشون و همرو گردن ترافیک تهران میندازه برای ما بهونه شده.باید ببخشید...امیدوارم حالتون خوب باشه .خیلی دلم میخواست زودتر از اینا خدمت برسم ولی ((امون از گرفتاری؟؟؟)). اینم یه شعر در مورد گرفتاری اما این کجا و آن کجا؟؟!!!!!
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام --------------------------------------------------------------- اینو یکی از دوستای خوبم قدیما برام فرستاده بود چون خیلی قشنگه و برای من همیشه تازگی داره براتون مینویسم شاید که خوشتون بیاد.یه دعایی هم برای شاعرش بکنین!!!دوستون دارم....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 17:12 توسط آغوش قطره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
غمنامه ی ادبی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| پیوندها |
|
دست نوشته های آن شبگرد لوتی دنياي من قاصدك از عشق تا ابديت هنوز خاکسترهای نیمه خاموش عشقم باقی است گل و خار غمنامه ی ادبی رسم عاشقی |
|
RSS
|